+ پايان نويسنده: ابوذر(پنجشنبه 15 تير 1385 8:54 عصر)
+ حيراني نويسنده: ابوذر(يکشنبه 4 تير 1385 7:55 عصر)
بِسم ِالله النّور
شب ...
بيابون ...
تاريک ِ تاريک ِ تاريک ...
نه آخرش ديده ميشه ...
و نه حتي يک قدم جلوتر ...
يه رشته ... اگه آخرش دست تو نباشه چي ؟
من ميترسم ... يک نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست .... هر لحظه ممکن است که شيطانيت کنند ...
من ميترسم ...
پ. ن :
1 . آخرش ؟
2 . نکنه ...
3 . ميترسم ...
4 . يا دليل المتحيرين ...
5 . ...
6 . حالتي رفت که محراب به فرياد آمد
بسم اللهِ همه
از هر طرف که رفتم بر سختيش بيفزود
درآ در اين بيابان وين راه بينهايت
پ . ن :
1 : باز اين چه شورش است ؟
2 : ننمايي وطنم ...
3 : کسي يه بيابون وسيع که سر و تهش معلوم نباشه سراغ نداره ؟
4 : چه خبره ؟
5 : حتما بايد اينجوري بگذره ...
6 : يا دليل المتحيرين ...
7 : تسليم
8 : تسليم
9 : تسليم
اينجوري خوش داري ؟ ...
+ نشونه ؟ نويسنده: ابوذر(پنجشنبه 18 خرداد 1385 7:19 عصر)
بِسِم اللهِ خوب خودم
شايد نشونه
وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلْمُؤْمِنِينَ
(حجر88)
نميدونم ، هيچي نميدونم
خوشحالم ، وميترسم که اشتباه کرده باشم . اما نه ، عين قديما بود
شايد کمرنگتر اما همونجوري . اصلا نه ، کمرنگم نبود
اصلنم اشتباه نميکنم . تو که با کسي شوخي نداري ، داري ؟
اينبار قاط زدم رفت وفکر کنم اينبار ديگه قُربَتً الي الله