سزاوارتر مردم به بخشودن ، تواناترشان است به کيفر نمودن . [نهج البلاغه] مهمانان امروز: 2 همه مهمانها: 6453
هيچ آدابي و ترتيبي مجوي
** خانه **
** ارتباط با من **
** مديريت وبلاگ **

**خبرگزاری وبلاگ **

نام:

ايميل:

 
هيچ آدابي و ترتيبي مجوي

** به اینجاها هم سر بزنین **
قصه گو
آرام لاو
جيليز ويليز
داآش کوچيکه
دفتر مشق بيدل
يک آســمان غروب
رامين پشت کنکوري
داش سورن و زمينش
دوبيتي *****دو بيتي

** اوقات شرعي **

** مطالب گذشته** اردیبهشت 85 [2]
فروردین 85 [3]
اسفند 84 [5]
بهمن 84 [4]

** مولای یا مولای**

** وضعيت من در ياهو ** يــــاهـو
   1   2      >
+ خونه ي جديد
نويسنده: ابوذر(جمعه 17 شهريور 1385 1:37 عصر)

بسم الله


 


حيران در منزل جديد


http://manokhoda.parsiblog.com


 


...



هر چه میخواهد دل تنگت بگو ( )

+ پايان
نويسنده: ابوذر(پنجشنبه 15 تير 1385 8:54 عصر)

بسم الله


 


 


پايان


 


 


 



هر چه میخواهد دل تنگت بگو ( )

+ حيراني
نويسنده: ابوذر(يکشنبه 4 تير 1385 7:55 عصر)

 


بِسم ِالله النّور


 


شب ...


بيابون ...


تاريک ِ تاريک ِ تاريک ...


نه آخرش ديده ميشه ...


و نه حتي يک قدم جلوتر ...


يه رشته ... اگه آخرش دست تو نباشه چي ؟


من ميترسم ... يک نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست .... هر لحظه ممکن است که شيطانيت کنند ...


من ميترسم ...


 


پ. ن :


1 . آخرش ؟


2 . نکنه ...


3 . ميترسم ...


4 . يا دليل المتحيرين ...


5 . ...


6 . حالتي رفت که محراب به فرياد آمد


 



هر چه میخواهد دل تنگت بگو ( )

+ باز اين چه شورش است ...
نويسنده: ابوذر(دوشنبه 29 خرداد 1385 4:37 عصر)

 


بسم اللهِ همه


 


 


از هر طرف که رفتم بر سختيش بيفزود


                                                      درآ در اين بيابان وين راه بينهايت


 


 


پ . ن :


 


1 : باز اين چه شورش است ؟


2 : ننمايي وطنم ...


3 : کسي يه بيابون وسيع که سر و تهش معلوم نباشه سراغ نداره ؟


4 : چه خبره ؟


5 : حتما بايد اينجوري بگذره ...


6 : يا دليل المتحيرين ...


7 : تسليم


8 : تسليم


9 : تسليم


 


 


اينجوري خوش داري ؟ ...


 


 



هر چه میخواهد دل تنگت بگو ( )

+ نشونه ؟
نويسنده: ابوذر(پنجشنبه 18 خرداد 1385 7:19 عصر)

بِسِم  اللهِ خوب خودم


 


شايد نشونه


 


 


وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلْمُؤْمِنِينَ


(حجر88)


 


 


نميدونم ، هيچي نميدونم


خوشحالم ، وميترسم که اشتباه کرده باشم . اما نه ، عين قديما بود


شايد کمرنگتر اما همونجوري . اصلا نه ، کمرنگم نبود


اصلنم اشتباه نميکنم . تو که با کسي شوخي نداري ، داري ؟


 


اينبار قاط زدم رفت وفکر کنم اينبار ديگه قُربَتً الي الله


 


 



هر چه میخواهد دل تنگت بگو ( )

   1   2      >